بهلول(3)

پند بهلول


روزی بهلول بر هارون الرشید وارد شد.

خلیفه گفت مرا پندی بده!

بهلول پرسید:اگر در بیابانی بی آب تشنگی بر تو غلبه نماید چندان که مشرف به موت گردی در مقابل جرعه ای آب که عطش تورا فرو نشاند چه میدهی؟

گفت:... صد دینار طلا.

پرسید: اگر صاحب آب به پول رضایت ندهد؟

گفت: نصف پادشاهی ام را.

بهلول گفت: حال اگر به حبس البول مبتلا گردی و رفع آن نتوانی چه میدهی که آن را علاج کنند؟

گفت: نیم دیگر سلطنتم را.

بهلول گفت : پس ای خلیفه این سلطنت که به آبی و بولی وابسته است تورا مغرور نسازد که با خلق خدای به بدی رفتار کنی.

معامله شوخی بردار نیست

خواهر روحانی در کلاس مدرسه مقابل دانش آموزان نوجوان، ایستاده بود. او در حالی که یک سکه یک دلاری نقره در دستش بود گفت: به دختر یا پسری که بتواند نام بزرگترین مردی را که در این دنیا زیسته است بگوید، این یک دلاری را جایزه می دهم.
یک پسر خردسال ایتالیایی گفت: منظورتان میکل آنژ نیست؟
خواهر روحانی جواب داد: خیر، میکل آنژ یک هنرمند برجسته به حساب می آید، لکن بزرگترین مردی که دنیا به خود دیده نیست.
یک دختر خردسال یونانی گفت: آیا ارسطو بود؟
خواهر روحانی جواب داد: خیر، ارسطو یک متفکر بزرگ و پدر علم منطق بود اما بزرگترین مردی که در دنیا زندگی می کرده، محسوب نمی شود.
بالاخره یک پسر خردسال یهودی گفت: می دانم چه کسی است، او عیسی مسیح است.
خواهر روحانی جواب داد صحیح است و یک دلاری را به او داد.
خواهر روحانی که از جواب پسربچه یهودی قدری شگفت زده شده بود، در زنگ تفریح او را در زمین ورزش یافت و از او پرسید: آیا واقعا اعتقاد داری که عیسی مسیح بزرگترین مردی است که دنیا به خود دیده ؟
پسربچه جواب داد: البته نه، هر کسی می داند که بزرگترین مرد موسی بود. اما معامله شوخی بردار نیست!


به نقل از کتاب بزرگترین اصل مدیریت در دنیا نوشته مایکل لوبوف
  /mstory.mihanblog.com

عکسی از گل و ثمره درخت خرک (khark){سمل}