بهلول(3)
پند بهلول
روزی بهلول بر هارون الرشید وارد شد.
خلیفه گفت مرا پندی بده!
بهلول پرسید:اگر در بیابانی بی آب تشنگی بر تو غلبه نماید چندان که مشرف به موت گردی در مقابل جرعه ای آب که عطش تورا فرو نشاند چه میدهی؟
گفت:... صد دینار طلا.
پرسید: اگر صاحب آب به پول رضایت ندهد؟
گفت: نصف پادشاهی ام را.
بهلول گفت: حال اگر به حبس البول مبتلا گردی و رفع آن نتوانی چه میدهی که آن را علاج کنند؟
گفت: نیم دیگر سلطنتم را.
بهلول گفت : پس ای خلیفه این سلطنت که به آبی و بولی وابسته است تورا مغرور نسازد که با خلق خدای به بدی رفتار کنی.
+ نوشته شده در سه شنبه هفتم خرداد ۱۳۹۲ ساعت 13:32 توسط مسیح گل
|
با سلام