دانستنی ها و عکس های سمل

 ۱ـ در هر سه دقیقه یک انسان روی کره زمین اعلام می کند که بشقاب پرنده دیده است.

۲ـ در ایالت میشیگان زنان بدون اجازه شوهران خود نمی‌توانند موهایشان را کوتاه کنند.

۳ـ  فندک قبل از کبریت اختراع شده است.

۴ـ بیش از 50 درصد مردم جهان تا به حال نه با کسی از طریق تلفن حرف زده اند و نه کسی به آنها زنگ زده است.

۵ـ  یکی از مواد تشکیل دهنده دینامیت بادام زمینی است.

۶ـ  یک کوسه از طریق شنیدن ضربان قلب، طعمه خود (ماهی) را پیدا می کند.

۷ـ در ایالت اوهایو دادن بسته شیرینی با وزن بیش از 50 پوند به کسی غیر قانونی و جرم محسوب می‌شود.

۸ـ گفته می‌شود که باغبانی بهترین کار برای سالم نگه داشتن سلامتی استخوان هاست

۹ـ نوعی ماهی به نام آبنوس در گلوی خود دندان در می‌آورند

۱۰ـ فندق برزیلی پیش از نامیده شدن کشور برزیل به نام «برزیل» به این نام خوانده می‌شده است.

۱۱ـ هیچ پنگوئنی در قطب شمال وجود ندارد.

۱۲ـ مادر و همسر گراهام بل مخترع تلفن هر دو ناشنوا بوده اند.

۱۳ـ رشد دندانهای سگ آبی هیچگاه متوقف نمی گردد.

۱۴ـ شامپانزه ها قادرند مقابل آینه چهره خود را تشخیص دهند اما میمونها نمی توانند.


عکس هایی از سمل

...

...

...

 

حکایت مرد ترسو و عزرائیل

داستان عزرائيل و مرد ترسو

روزی مردی خداپرست در دوران پیامبری حضرت سلیمان در بازار شهر راه می رفت که ناگهان عزرائیل را دید. او را شناخت و به همین دلیل به شدت ترسید. زیرا چهره ی عزرائیل بسیار غضبناک و جدی بود.

آن مرد به سرعت نزد حضرت سلیمان رفت و از ایشان خواست تا با استفاده از قدرتش او را به سرزمین دوری بفرستد.

حضرت سلیمان فرمودند: دلیل این درخواست تو چیست؟

آن مرد گفت: ای پیامبر من از موضوعی به شدت می ترسم و می خواهم مرا به جایی دور بفرستی تا خیالم آسوده شود.

حضرت سلیمان قبول کرد و به ابر دستور داد تا آن مرد را به سرزمین هندوستان که خیلی دور بود ببرد.

ابر به شکل یک قالیچه در آمد و مرد را در بازار هندوستان پیاده کرد. مرد آسوده خاطر شد. هنوز چند قدمی راه نرفته بود که باز هم عزرائیل را دید. اما این بار با چهره ای خندان.

تعجب کرد و رفت جلو و گفت: من تو را می شناسم. تو عزرائیلی. اما این بار بر خلاف دفعه ی قبل خندانی.

می توانم دلیلش را بپرسم؟

عزرائیل گفت: آن روز بسیار متعجب بودم از کار خدا. زیرا در نامه ای که به من داده بود دستور گرفتن جان تو نوشته شده بود اما در هندوستان.

من تعجب کردم و به خداوند گفتم: خدایا، من چگونه جان این مرد را بگیرم؟ و حال که تو را اینجا دیدم از کار و حکمت خداوند خنده ام گرفت. حال آمده ام به دستور الهی عمل کنم.

درس هایی بزرگ برای زندگی بهتر از بنجامین فرانکلین

بنجامین فرانکلین از جمله چهره های شناخته شده و محبوب در آمریکاست که نقش بزرگی در بنیان نهادن و اتحاد آمریکا ایفا نمود.

به گزارش تک ناز ، از فرانکلین با عنوان مرد عمل یاد می کنند، مردی که هم نویسنده و ناشر و سیاستمدار بود و هم نظریه پرداز، مخترع و فعال مدنی.

اگر شنیدن و به کار بستن دیدگاه این مرد ماندگار تاریخ برایتان جالب است، خواندن این گزارش را از دست ندهید.

1.خوب عمل کردن بهتر از خوب سخن گفتن است

یک ضرب المثل فارسی هست که می گوید:" دو صد گفته چون نیم کردار نیست". این دقیقا همان چیزی است که فرانکلین در تمام زندگی خود به آن عمل کرد و اصلا به همین دلیل او را مرد عمل نامیدند.

 

2. کار امروز را به فردا واگذار نکنید

اگر از آن دسته آدم هایی هستید که همیشه به امید رسیدن به فردا کارهای امروز را حواله فردا می کنید، چندان نباید به آمدن فردا مطمئن باشید، چراکه شما همیشه در امروز هستید و فردا حالا حالا ها برایتان نمی آید.

 

3. شکست در آماده شدن برای کار، شما را آماده شکست می کند

در ابتدای راه رسیدن به هدف، فکر کردن به شکست می تواند بدترین گزینه ممکن باشد. خوشبینی و امیدواری به آینده پیش رو شما را از شکست دور به آنچه می خواهید نزدیک خواهد کرد.

 

4. وقتی به تغییرات پایان دهید، خودتان هم تمام می شوید

بسیاری از ما در حالی از تغییر فراری هستیم که دیگران با پذیرش تغییرات توانسته اند، بدعتی نو بیافرینند و خلاق شوند. مبارزه با تغییر و دگرگونی و ثابت ایستادن بر آنچه که از اول وجود داشته تنها انرژی و زمان را از ما می گیرد.

5. آدم ها سه دسته اند: "بی تحرک، مشتاق برای حرکت و پر تحرک"

پرتحرک ها همان هایی هستند که به آنچه فکر کرده اند، عمل می کنند، مشتاقان برای حرکت اصولا افکار زیادی در سر دارند، اما چندان اراده ای برای عمل در وجودشان پیدا نمی شود و کم تحرک ها هم یه گوشه لم داده اند تا معجزه بیاید و کارشان را انجام دهد!

 

6. از اشتباه نترسید تا شکست را بشناسید و بتوانید به راه خود ادامه دهید

به خود فرصت اشتباه کردن را بدهید. آنانکه از اشتباه کردن می ترسند، در واقع شانس آزمودن فرصت های تازه را از خود می گیرند و این یعنی راه را بر پیشرفت خود می بندند.

 

7. فرصت ها را در اولین فرصت بقاپید

آنچه ما بدان شانس می گوییم در واقع فرصتی است که یکبار در خانه مان را می زند و ما اگر قابلیت لازم را داشته باشیم در اولین فرصت در را به رویش باز می کنیم و آن را به چنگ می آوریم

8. پشتکار مادر خوش شانسی است

شانس، هوش، توانایی، پول و هر عامل دیگری در انجام یک کار تنها زمانی اثر واقعی خود را نشان می دهند که پشتکار هم در کنار آنها قرار گیرد. افراد موفق و خاص بیش از هر چیز به پشتکار خود بها داده اند.

 

9. (در دنیا) سه چیز خیلی سخت هستند: فولاد، الماس و خودشناسی

کارآفرینان و افردا موفق نه از فضا آمده اند و ساکن مریخ بوده اند، آنها تنها یک برگ برنده بسیار مهم خود را رو کرده اند و آن هم خودشناسی است. آنها داشته ها و نداشته های خود را به خوبی می شناسند و می دانند برای چه زنده هستند.

 

10. چه کسی بیشتر از خودتان شما رافریب می دهد؟

فکر کردن به اینکه دیگران چه آسیب هایی به ما زده اند، یکی از افکار روزانه بسیاری از ماست، غافل از اینکه این افکار خودمان است که بیشترین ضربه را به ما وارد می کند.

 

11. توانایی و ایستادگی کلید هر قفلی است

مشکلات طاقت فرسا می توانند به سادگی ما را به دست کشیدن از کار ترغیب کنند، اما راه تسلیم نشدن در برابی مشکلات طاقت فرسا تنها استفاده از توانایی ها و ایستادگی در برابر مشکلات است.

 

12. تراژدی زندگی این است که خیلی زود پیر می شویم و خیلی دیر عاقل

اگرچه این یک واقعیت است که دانایی حاصل تجربه است و دانایان معمولا ریش سفیدها را می گویند، اما آگاهی داشتن نسبت به کاری که انجام می دهیم ارتباطی به سن و سال ندارد و هر کسی می تواند با آگاهی خود به فردی عاقل تبدیل شود.

5 حسرت بزرگ در انتهای زندگی

این مورد از پشیمانی در کمال تعجب بسیار عمومیت دارد. بسیاری از افراد تا لحظات پایانی عمر خود متوجه نشده بودند که شاد بودن در حقیقت یک انتخاب است.

ای کاش شهامت داشتم زندگی خود را به شکلی سپری کنم که حقیقتا دوست داشتم؛ و نه به شیوه‌ای که دیگران از من انتظار داشتند.

این موضوع، یکی از عمده‌ترین موارد پشیمانی در میان اکثر افراد بوده است. وقتی که لحظات پایانی زندگی فرا می‌رسد، بسیاری از افراد به‌ روشنی درمی‌یابند که بخش عمده‌ای از آمال و آرزوهای خود را عملی نکرده‌اند. آنها درمی‌یابند که دلیل مرگ آنها تا حد زیادی به تصمیم‌هایی که در طول زندگی گرفته‌اند بستگی داشته است. سلامت شاید بزرگ‌ترین منبع آزادی و آزادی انتخاب است؛ و معمولا افراد تا زمانی که زندگی آنها به خطر نیفتاده قدر این نعمت را نمی‌دانند.

ای کاش این‌قدر سخت و طولانی کار نکرده بودم

معمولا بیماران مرد از این نکته شکایت داشتند. آنها دوران کودکی فرزندان و همدهمی با همسر خود را به خاطر ساعات کار طولانی از دست داده بودند. ولی در مورد نسل قدیم که درصد کمتری از زنان شاغل بوده‌اند این موضوع کمتر در میان بیماران زن رایج بود. تمام مردانی که در بستر مرگ با آنها صحبت شده، از سپری کردن ساعات و روزهای طولانی در محیط کار پشیمان بودند.

ای کاش شهامت بیان احساسات خودم را داشتم

بسیاری از افراد در مقاطع مختلف زندگی و یا در شرایط گوناگون، برای حفظ مناسبات مسالمت‌آمیز با دیگران از بیان صریح احساسات خود طفره می‌روند. به همین خاطر زندگی آنها از آن چیزی که واقعا باید باشد فاصله می‌گیرد و یا آنها هیچگاه آن کسی نخواهند شد که آرزو و یا توانایی آن را داشته‌اند. بسیاری از افراد تحت تاثیر تلخکامی و یا ناکامی‌های ناشی از مماشات با دیگران و محیط، به بیماری‌های جدی مبتلا می‌شوند.

ای کاش تماسم را با دوستانم حفظ کرده بودم

خیلی از افراد تا لحظات پایانی عمر قدر دوستان خوب و یا ارزش حفظ تماس با دوستان قدیمی را نمی‌دانند؛ و معمولا در فرصت کوتاه قبل از مرگ امکان جست‌وجو و پیدا کردن این دوستان قدیمی فراهم نیست. بسیاری از افراد چنان در زندگی خود غرق می‌شوند که به سادگی تماس با دوستان را فراموش و یا کلا حذف می‌کنند. بسیاری در لحظات پایان عمر خود از این‌که برای دوستی و روابط خود ارزش کافی قائل نبوده‌اند دچار پشیمانی می‌شوند.

ای کاش به خودم اجازه می‌دادم که شاد‌تر باشم

این مورد از پشیمانی در کمال تعجب بسیار عمومیت دارد. بسیاری از افراد تا لحظات پایانی عمر خود متوجه نشده بودند که شاد بودن در حقیقت یک انتخاب است. بسیاری سالیان عمر خود را با تکرار عادات و الگوهای همیشگی زندگی خود طی کرده بودند. بسیاری به‌اصطلاح « آرامش » ناشی از تکرار الگو و عادات همیشگی را بر تغییر ترجیح داده بودند. و این هراس از تغییر، هم جنبه‌های فیزیکی و هم جنبه‌های احساسی و عاطفی زندگی را شامل می‌شود

 آیا واقعا دارویی برای شادی وجود دارد؟!

فرهاد کوه کن در هند

کوه عظمتی دارد که کمتر انسانی توانایی رویارویی با آن را دارد و همچنین جابه جا کردن کوه نیز کاری است غیر ممکن اما یک پیرمرد هندی توانسته است بر عظمت کوه غلبه کند.

به گزارش گروه خواندنی های باشگاه خبرنگاران، "Dasrath Manjhi" پیرمرد هندی است که توانست بر کوه غلبه کند و راه خودش را در میان آن باز کند. او با کاری که انجام داد اسم خودش را در تاریخ هند به ثبت رساند.

او بیش از دو دهه برای راحت تر بودن اهالی روستایش تلاش کرد و با استفاده از ابزارهای بسیار ساده به جنگ با کوه رفت و راهی را در دل آن به وجود آورد تا باقی اهالی بتوانند با دنیای بیرون ارتباط داشته باشند.

به گفته خودش این کوه سالیان بسیار زیادی باعث شده بود تا اهالی روستا نتوانند با دنیای بیرون به خوبی ارتباط داشته باشند و برای خرید مایحتاج زندگیشان مجبور بودن دور این کوه را سفر کنند که ساعت ها زمان می برد. 

او در ادامه می گوید مردم روستا تقاضای زیادی از دولت داشتند تا فکری به حال این کوه بکنند اما آن ها توجه نداشتند و به همین علت خودم تصمیم گرفتم تا حرکتی را انجام بدهم.

این مرد توانسته است در مدت طولانی بیش از دو دهه گذرگاهی با طول 109 در عرض 9 متر را در دل این کوه ایجاد کند و به سبب همین رفت و آمد تقریبا 60 روستای ان اطراف بسیار بهتر شده است. 

دانش آموزان در گذشته برای رسیدن به مدرسه باید تقریبا 8 کیلومتر پیاده روی می کردند اما با درست شدن این گذرگاه این مسیر به 3 کیلومتر کاهش پیدا کرده است.

"Dasrath Manjhi" انگیزه اصلی خودش را مرگ همسرش اعلام کره است چرا که همسرش در هنگام آوردن آب از این کوه پرت شده و بعد از مدتی مرده است. این باعث شد تا این پیرمرد به فکر باز کردن راهی در دل این کوه باشد.

او می گوید در این مدت هیچکس به من کمکی نکرده است و البته در ابتدا افراد زیادی من را مسخره می کردند و به نام مرد دیوانه صدایم میکردند اما من دست از این کار نکشیدم و راه را ایجاد کردم

 

منبع: باشگاه خبرنگاران

بوی مهر

بوی مهر و بوی مدرسه بعد از این همه سال هنوز توی رویاهای شبانه روحم سراغ خاطرات دوران مدرسه ام میروند که برای چند روز من منقلب اون رویاها می شوم.

 

عکس هایی از بوته ی لگجین

 

میوه ی آن بعد از رسیدن مثل گل میشکفد و میوه ای سرخ رنگ دارد که قابل خوردن است

 

 

 

نمایی از غروب سمل بین درخت نارنج و نخل

...

بازگشت ماموت ها به کره ی زمین

بازگشت ماموت ها به کره زمین

 

 

دانشمندان پیکر یخ زده بسیار سالمی از یک ماموت را در روسیه کشف کردند که مواد ژنتیکی لازم را برای بازسازی این موجودات غول پیکر در اختیار می گذارد.

به گزارش ˈرویترزˈ، گروهی از محققان روسی پیکر یخ زده یک ماموت را در عمق 6 متری یک یخچال طبیعی در منطقه ˈیاکوتیاˈ واقع در شمال روسیه کشف کردند که مقدار زیادی از مو، مغز استخوان و هسته سلول دست نخورده این موجود عظیم الجثه را در اختیار آن ها قرار داده است.

برای انجام تحقیقات و مطالعه بیشتر، یک گروه بین المللی از محققان تشکیل شده است.

به گفته سرپرست این گروه تحقیقاتی، گام بعدی برای بازسازی این موجود ماقبل تاریخ، یافتن یک سلول زنده در پیکر یخ زده ماموت است.

با وجود این که یخچال طبیعی موجود در منطقه ˈیاکوتیاˈ پیکر ماموت را سالم نگه داشته است، برای زنده ماندن سلول ها در بدن آن باید دمای هوای یخچال در طول چند میلیون سال گذشته بین منهای درجه 4 ومنهای 20 درجه ثابت مانده باشد.

در صورت یافتن حتی یک سلول زنده، با استفاده از نمونه های مغز استخوان و هسته دست نخورده سلول ماموت، دانشمندان می توانند یک نمونه زنده از این موجود ماقبل تاریخ را بسازند./ایرنا

تاثیرات کندر

کندر در حقیقت صمغ گیاهی به همین نام است که مزه‌ای گس و تلخ دارد. این صمغ از زمان‌های بسیار قدیم توسط درمانگران طب سنتی برای درمان بسیاری از بیماری‌ها مورد استفاده بوده و امروزه نیز به ۳ صورت خوراکی، موضعی و بخور مصرف می‌شود.

 این صمغ از زمان‌های بسیار قدیم توسط درمانگران طب سنتی برای درمان بسیاری از بیماری‌ها مورد استفاده بوده و امروزه نیز به ۳ صورت خوراکی، موضعی و بخور مصرف می‌شود. به باور بسیاری از مردم، مصرف کندر موجب افزایش حافظه و تقویت ضریب هوشی افراد می‌شود. دکتر سعید صانعی، مشاور گیاه‌درمانی توضیحات کامل‌تری را درباره تاثیر کندر بر حافظه و نسخه‌های درمانی این صمغ گیاهی در اختیارتان قرار می‌دهد.

خانم‌های باردار مراقب باشند

باوری وجود دارد که مصرف صمغ توسط مادران باردار موجب افزایش هوش و ضریب هوشی جنین و کودک آینده آن‌ها می‌شود. این نکته صحیح است اما مادران باردار باید مراقب باشند که مصرف کندر بیش از ۳ ماه موجب بیش‌فعالی کودک آن‌ها شده و این مسئله در آینده آن‌ها را با مشکلات متعددی روبه‌رو می‌کند. بنابراین مادران باردار باید توجه داشته باشند که برای افزایش میزان هوش و تقویت حافظه نوزاد خوردن یک ماه کندر کفایت می‌کند و این یک ماه باید بعد از ۴ ماهگی جنین صورت گیرد.

یک نسخه برای ۳ بیماری

درمانگران طب سنتی برای درمان خواب‌آلودگی و بی‌حالی ناشی از تجمع بلغم در بدن، نسخه‌ای دارند که به کمک آن می‌توان بلغم زائد بدن را دفع کرد و به درمان بی‌خوابی و حتی بوی بد دهان پرداخت.

برای تهیه این نسخه کافی است یک نخود کندر را با یک نخود مصطکی و یک فندق سقز ترکیب کرده و آن را بجوید. برای تهیه این مواد می‌توانید به داروخانه‌های گیاهی در سطح شهر مراجعه کرده و با تهیه این مواد و جویدن آن علاوه‌بر بی‌خوابی، بوی بد دهان خود را نیز درمان کنید. علاوه‌بر این همین نسخه می‌تواند ترکیب بسیار مناسبی برای افرادی باشد که به کمر درد یا درد مفاصل از قبیل درد زانو مبتلا هستند. مصرف این نسخه موجب کاهش و تسکین دردهای مفصلی نیز می‌شود.

تاثیر کندر در درمان پوست خشک

افرادی که پوست خشک و زبر دارند، می‌توانند از این نسخه برای بهبود خشکی پوست خود بهره‌ ببرند. این افراد کافی است ۲ نخود کندر را درون روغن بادام حرارت دهند تا زمانی که کندر درون روغن حل شود. پس از آن اجازه دهید که روغن سرد شود و از آن برای ماساژ پوست دست یا بدن‌تان استفاده کنید. این روغن تاثیر بسیار زیادی در بهبود خشکی پوست‌تان خواهد داشت.

تسکین اعصاب و تپش قلب با کندر

درمانگران طب سنتی ایران معتقدند، ماساژ ستون فقرات با کمک روغن کنجدی که در آن کندر حل شده باشد برای تسکین اعصاب و آرام‌بخشی بیمار بسیار موثر است. برای تهیه این روغن کافی است به اندازه سرانگشت کندر را درون روغن کنجد انداخته و روغن را روی حرارت بگذارید تا کندر حل شود. پس از خنک شدن این روغن آن را روی ستون فقرات ماساژ دهید، علاوه بر تسکین اعصاب و ریلکسی، این ماساژ موجب بهبود تپش قلب و تسکین افرادی که دچار ریزش قلب شده‌اند می‌شود

از خواص کندر چه می‌دانید؟

کندر علاوه‌بر خواص درمانی که در تسکین دردهای مفصلی، درمان بوی بد دهان و افزایش میزان هوش کودکان دارد خواص کم‌نظیر دیگری دارد که به برخی از کاربردی‌ترین آن‌ها اشاره می‌کنیم.

خوردن صمغ کندر موجب بهبود خش صدا و صاف شدن آن می‌شود. این صمغ گیاهی با کاهش خلط و ترشحات حلقی خشونت صدا را برطرف می‌کند.

تجویز کندر به‌صورت خوراکی موجب کاهش خونریزی شدید در خانم‌هایی که خونریزی‌های بسیار شدید درسیکل قاعدگی دارند، می‌شود.

درمانگران طب سنتی بر این باورند که مصرف کندر در افراد مبتلا به اسهال و افرادی که دچار تب و استفراغ هستند بسیار موثر است.

بسیاری از درمانگران بر این باورند، افرادی که بدزخم هستند و زخم‌های‌شان در مدت زمان بیشتری خوب می‌شود با مکیدن یا جویدن یک نخود کندر به‌صورت روزانه به‌مدت ۳ تا ۴ روز می‌توانند به درمان سریع‌تر زخم‌ها کمک کنند.

 

.منبع:pezeshk.us

کشف  کوهستانی پر از تخم هاي دايناسور

در کوهستانهای جنوب چچن مخزنی از تخم های دايناسوها يافت شد که به علت تشکيل صخره ها فسيل شده اند.

به گزارش خبرنگار دانش های روز باشگاه خبرنگاران، دانشمندان دانشکده جغرافيای دانشگاه جمهوری چچن مدعی شدند به يک مخزن تخم های فسيل شده دايناسورها دست پيدا کرده اند.

سرپرست تيم تحقيقی در جمهوری چچن گفت: ما در يک مکان کوهستانی در جنوب چچن در داخل يک مخفيگاه تعداد زيادی ازتخم های فسيل شده دايناسور در اندازهای متفاوت را يافتيم .

اين تخم هاي فسيل شده دايناسور به اندازه هاي بيست و سه، پنجاه، شصت و هفتاد سانتيمتر هستند و آنچه به دست آمده منحصر به فرد است و بايد روی آن تحقيقات گسترده ای صورت گيرد.

 به گزارش روزگارنو، مدیر تیم پژوهش های تاریخی یکی از دانشگاه های دولتی چچن در این باره می گوید: سرآغاز این پژوهش زمانی بود که یک گروه ساخت و ساز  جاده ای عملیات انفجاری انجام داده بودن که پس از اتمام عملیاتشان این فسیل های عجیب از دل سنگها بیرون آمد. پس از آن عملیات جستجوی ما شروع شده و تاکنون بیش از 40 تخم دایناسور یافته ایم.

 

 



آیا میدانید؟

دانستنیهای عجیب اما واقعی !!!

آیا می‌دانید زنبور از بوی عرق بدش می‌آید و به كسی كه بدنش بو دهد یا عطرزده باشد حمله می‌كند؟

آیا می‌دانید شیرینی تنها مزه‌ای است كه جنین در رحم مادر هم می‌فهمد؟

آیا می‌دانید زنبور عسل 5 چشم دارد كه 2 تا اصلی در بغل سر و 3 تا بر روی سر قرار دارد؟

آیا می‌دانید 20 درصد آب شیرین جهان میان آمریكا و كانادا قرار دارد؟

آیا می‌دانید بهترین شكارچی در خشكی خرس قطبی است؟

آیا می‌دانید خرس قطبی هنگامی كه روی دو پا می‌ایستد حدود 3 متر است؟

آیا می‌دانید در بین انواع خرس، خرس پاندا بزرگ‌ترین جمجمه را دارد؟

آیا می‌دانید خرس با تمام سنگینی خود می‌تواند با سرعت 50 كیلومتر در ساعت بدود؟

آیا می‌دانید حس بویایی خرس تقریباً 100 برابر قوی‌تر از انسان است؟

آیا می‌دانید كوه‌های آلپ در سال حدود یك سانتیمتر بلند می‌شوند؟

آیا می‌دانید بیماری قند اولین عامل كوری در مردم جهان است؟

آیا می‌دانید گرده گل هرگز فاسد نمی‌شود؟

آیا می‌دانید دانشمندان دریافته‌اند كه مورچه همچون انسان صبح‌ها خمیازه می‌كشد؟

منبع:تکناز

فقط برای خواندن

  آیا می دانید سس مایونز به دلیل ترکیب خاصی که دارد در کنفرانسهای علمی به عنوان سم کبد معرفی می شود

        آیا می دانید ساندیسها, نوشابه ها, بیسکویتها, کیکها و... با قندهای مصنوعی چون ساخارین که 1000 برابر شیرین تر از قند معمولی است ساخته می شود که دشمن کبد و کلیه می باشد

        آیا می دانید رنگهای افزودنی در نوشابه ها, ساندیس ها, کیکها, آدامسها و ... همه سرطان زا هستند

        آیا می دانید قیمت روغن ها مایع مثل آفتابگردان اگر واقعی باشد حدود 12 الی 15 هزار تومان خواهد بود ولی الان در بازار 900 الی 800 تومان است که از یک کیلو تخم آفتابگردان ارزانتر است.

        آیا می دانید بیشتر محتوای روغن های مایع از پارافین خوراکی که محصول پالایشگاهای نفت است درست شده است که کلسترول خون را افزوده موجب چربی خون و... می شود که کشنده است.

        آیا می دانید در اکثر کارخانه های آبلیموهای صنعتی حتی یک عدد لیمو هم وارد نمی شود و آب لیمو صنعتی از (( آب کاه)) بعلاوه برخی اسانسها و جوهر نمک تولید می شود که همین امر موجب ته نشین نشدن محتوای آب لیمو می باشد

        آیا می دانید کره گیاهی دروغی بیش نیست و با مواد پایه ای نفت و در برخی کشورها فضولات انسانی تولید می شود و موجب تشکیل پلاک اتروم در عروق کرونر قلب و بیماری های ایسکمیک قلبی می شود و شعار ((کره مارگارین(گیاهی)دوست قلب شما)) فریب افکارعمومیست.

        آیا می دانید مواد قندی موجود در نوشابه ها موجب پوسیدگی دندانها می شود (دندان شکسته داخل نوشابه پس از 7 ساعت حل می شود).

        آیا می دانید سس مایونز از همه غذاها مضرتر برای صدمه به پوست و جوش صورت است.

        آیا می دانید پنیر پفک اغلب پنیر تلخ( پنیر فاسد) و گندیده تاریخ مصرف گذشته می باشد چسبندگی پفک براساس تحقیقات تا 7 بار مسواک هم تمیز نمی شود و موجب بی اشتهایی میشود و آمار مصرف پفک در ایران روزانه هر نفر 2 عدد می باشد

        … اما چه کنیم؟

        بهترین غذا آبگوشت با گوشت گوسفند است و بهترین روغن , روغن حیوانی است. روغن کنجد و زیتون هم بهترین روغن گیاهیست.

        بهترین نان نانهاي سبوس دار است مثل نان سنگک بهترین نوشابه سکنجبین است که ترکیب مقداری عسل سرکه و ... می باشد بیش از صد نوع چای هم اکنون در کشور ما موجود است که متناسب با مزاجها مصرف انواع آنها توصیه می شود مثل( چای کوهی, گل گاو زبان, سنبل الطیب, گزنه, زنجبیل, گل نسترن, پونه, بابونه, دارچین, آویشن, استخودوس,...) همراه کمی نبات بجای قند وشکر استفاده از خرما, ارده شیره انواع میوه ها کشمش, توت خشک, عسل بسیار بجاست.

        بهترین ظرف که هم کمبودهای خون بدن را جبران کرده و هم موجب میکروب زدائی از غذا می شود ظرف سنگی و مسی می باشد

        بهترین تنقلات آجیل های طبیعی هستند که به جهت طبع گرمشان بسیار مفید می باشند( مصرف آجیل ها جزء فرهنگ عمومی بوده است) غذاهای خورشی سنتی, غذاهای سرخ نشده، سبزی خوردن بویژه نعنا بجای سالادهای امروزی, لبنیات پرچرب و دست نخورده(شیر و لبنیات باید جوشانده شود) حبوبات بخصوص نخود( اگر خیس شده و آب آن بدور ریخته شود موجب نفخ نمی شود) سس دست ساز طبیعی(مخلوط تخم مرغ وسرکه) بطور تازه قابل استفاده است. کلیه غذاهای طبیعی بطور تازه استفاده شود از خوردن میوه در غیر فصل آن خودداری شود. ضمناً عمده میوه در محل جغرافیای رویش طبیعی آن مفیدتر است. پوست میوه ها بعنوان ماسک جهت نرمی و زیبایی پوست بسیار مفید است میو ها و سبزی جات هرچه بیشتر در معرض نور خورشید قرار بگیرند مفیدترند و فقط سنگ نمک و پودر آن, نمک سالم و قابل استفاده هستند استفاده از چوب مسواک(بنام چوب اراک) بعد از خلال دندان بهترین مسواک و ضدعفونی کننده طبیعی و مالش دهنده لثه ها خواهند بود.


منبع : www.Archive.khatekhalagh.com

روستایی نصف ایرانی نصف اروپایی

  

این روستا در 100 كیلومتری غرب تهران واقع شده، با مردمی كه عاشق ایرانند

روستای زرگر؛ زبان رومانو، خط لاتین

هم ‌ایرانی‌اند هم اروپایی، هم فارسی می‌دانند هم تركی؛ صورتشان هم شبیه آریایی‌هاست، هم شبیه گلادیاتورها و وایكینگ‌ها، قدشان بلند است و مهربانی‌شان همچون محبت مردم ایل به مهمان‌ها. مسلمان شیعه‌اند، كارشان دامداری و كشاورزی؛ به سبك همه روستاییان، مرغ و خروس و غاز هم نگه می‌دارند؛ بعضی زن‌ها كه هنرمندتر از دیگرانند نیز خودشان نان می‌پزند و در مشك، دوغ و كره می‌گیرند و پنیر و ماست می‌بندند.

این مردم اما یك راز دارند، یك نكته مبهم تاریخی كه مرموزشان می‌كند. مردم روستای «زرگر» زبان مادری‌شان «رومانو» است؛ به زبانشان زرگری هم می‌گویند، اما نه از آن زرگری‌هایی كه بعد از هر حرف، «ز» می‌گذارند و زبانشان می‌شود «دزرزوز».

داستان زبان رومانو بیشتر شبیه افسانه است. زرگری‌ها خودشان هم دقیقا نمی‌دانند متعلق به كجای جهان هستند و چه شد كه به ایران آمدند و شدند رومانوی شیعه كشاورز ایرانی كه به زبان تركی هم مسلط است. قدیمی‌های روستا یادشان است كه در زمان جوانی‌شان پیرمردی در زرگر بود كه تمام حساب و كتاب‌هایش را به زبان روسی می‌نوشت، اما بعد از مرگ او نوشتن به زبان روسی ورافتاد؛ حالا این مردم همه‌شان به زبان رومانو حرف می‌زنند و به لاتین می‌نویسند.

مسافرانی از فرانسه و انگلیس

بچه‌های تحصیلكرده زرگر چند سال پیش چند لغت به زبان رومانو در اینترنت منتشر كردند و از تمام مردم دنیا خواستند كه اگر این لغات را می‌شناسند به ایران بیایند. چند ماه بعد سه مسافر از فرانسه و انگلیس به روستای زرگر آمدند و در حالی كه شادی‌كنان، ساز و دهل می‌زدند از این‌كه همزبان‌هایشان را در ایران پیدا كرده‌اند دست از پا نمی‌شناختند. زرگری‌ها می‌گویند این سه مرد از تجار بزرگ كشورشان بودند كه ایتام زیادی را حمایت می‌كردند و اهل كار خیر بودند؛ اما تعجب می‌كردند از این‌كه زرگرهای ایران، زبان رومانو را با زبان فارسی و تركی آنچنان آمیخته‌اند كه اصالت زبان به آن شكل كه در اروپا تلفظ می‌شود از بین رفته است. رومانوهای اروپایی متعجب بودند از این‌كه چرا رومانوهای ایران مثل 18 هزار همزبان شناخته شده خود در اروپا، تشكیلات ندارند و در نشست سالانه آنها در تركیه حضور ندارند و آواره و بی‌سروسامانند.

آیرانه سی، قمیل و فاملا

اگر مهمان عزیز كرده باشی، زرگرها در بدو ورود برایت «آیرانه سی» می‌آورند. آیرانه سی یعنی دوغ آن‌هم دوغی خنك‌شده با تكه‌های یخ كه یك قاشق غذاخوری پُر رویش كره است و هر مهمانی نصیبش نمی‌شود.

وقتی زرگرها به زبان رومانو با هم حرف می‌زنند فردی كه شنونده است، حتی كلمات را هم تشخیص نمی‌دهد چه رسد به معنی‌شان؛ اما اینها كه مردمی با محبت مردمان ایل‌اند سرعت حرف‌زدنشان را كم می‌كنند و شمرده شمرده كلمات را ادا می‌كنند تا غیر رومانو‌ها هم چیزی بفهمند. «قمیل» همان «كمل» انگلیسی‌ها و شتر ما فارسی زبان‌هاست كه زرگرها «ك» آن را «ق» تلفظ می‌كنند. «فاملا» هم همان «فمیلی» انگلیسی زبان‌هاست كه ما به آن خانواده می‌گوییم. «پپری» و «سمنتی» هم می‌شود ادویه و فلفل و سیمان كه دیكته و تلفظش شباهت زیادی به كلمات انگلیسی دارد. زرگرها زبانشان را هم به حروف لاتین می‌نویسند؛ شاید برای همین است كه اصرار دارند بگویند اجدادشان مردمی از مردمان رم بوده‌اند.

وفاداری به خانواده، عشق به وطن

زنی كه شوهرش می‌میرد هرگز ازدواج نمی‌كند، مردی نیز كه همسر دارد هرگز به سراغ زنی دیگر نمی‌رود و اگر كسی خلاف كند، از روستا طرد می‌شود یعنی اگر چه جسمش در روستاست، اما كسی اعتنایی به او نمی‌كند.

این رسم زرگرهاست كه مردمش خیلی روی آن تعصب دارند. آنها نه اهل طلاق‌اند و نه اهل بی‌وفایی و خیانت؛ این هم یك رسم برآمده از ایل است.

در زرگر زیاد اتفاق افتاده كه زنی شوهرش را در جوانی از دست بدهد و چند بچه قد و نیم‌قد یتیم برایش بماند، اما این زن‌ها هیچ وقت به فكر ازدواج دوباره نمی‌افتند و به پای بچه‌هایی می‌نشینند كه از شوهر به جا مانده‌اند؛ شاید برای این‌كه می‌دانند تعصبات زندگی ایلی نمی‌گذارد آنها تنها و بی‌كس بمانند. مردهای زرگر هم برای ازدواج مجدد و چند همسری، مثل مردهای دیگر دنیا، توجیه نمی‌آورند و زیركی نمی‌كنند چون زرگر بودن به آنها، وفاداری را دیكته می‌كند. با این‌كه جوان‌های زرگر از لباس پوشیدن و آب و رنگ زندگی تهرانی‌ها تقلید می‌كنند، اما عقایدشان هنوز زرگری است. آنها به باورهای قومی‌شان احترام می‌گذارند و با این‌كه كمتر از گذشته با هم‌روستاییان‌شان وصلت می‌كنند، اما از زبان و خط و اصالتشان همچنان دفاع می‌كنند.

سرهنگ می‌گوید جوان‌های زرگر چون از بیماری‌های ارثی و مادرزادی می‌ترسند كمتر با دختران و پسران هم روستا ازدواج می‌كنند، اما حتی وقتی با غریبه‌ها وصلت می‌كنند باز هم از زبان رومانو حفاظت كرده و نسل به نسل منتقلش می‌كنند. افتخار سرهنگ به این است كه زرگر تنها روستای رومانوزبان ایران است كه زبان زرگری را زنده نگه داشته و سرنوشتش مثل نسل فراموش شده رومانوها در شهریار، قوچان، بیله‌سوار و خوی نشده است.

با این‌كه افسانه‌ها، زرگرها را به سرزمین‌های دور و نزدیك نسبت می‌دهد و آنها را به نقاطی از اروپا مربوط می‌كند، اما با این حال آنها عاشق ایرانند و خودشان را ایرانی می‌دانند. (حتما رمز ماندگاری آنها نیز همین است).

اگر چه آنها صورتشان هم شبیه آریایی‌هاست و هم شبیه گلادیاتورها و وایكینگ‌ها، ولی آنها هر جا كه باشند با همان خط لاتین‌شان می‌نویسند: meen iranisom (من ایرانی هستم)، kato dayatar oyolom (اینجا از مادر متولد شدم) و irani boot manga (و كشورم را دوست دارم ).

 

منبع: jamejamonline.ir

    بازگشت با یک روحیه ی شاد

    سلام.

    برگشتم با یک روحیه ی باز نه تنها برای خودم بلکه برای کل خانواده، خوب بود و خوش گذشت برای تجدید روحیه حتما نباید به یک سفر طولانی و دور رفت همین نزدیک، همین اطراف هم خوبه. رفتیم شیراز و اطرافش هم گشتیم و وقتی میدیدم پسرم اینقدر برای این سفر آمادگی داشته و روحیه ی شادش دوچندان شده ماهم از آمدن و گشتن و تفریحمان دو چندان لذت می بردیم.

    عکس های پسرم

     

     

    ...

    ...

    سفر

    خیلی وقت بود به یک سفر احتیاج داشتم برای شادی روحیه و تسکین جسم...برای یک هفته راهی سفر می شوم...برمی گردم با مطالب جدید و به روزتر...

    یا حق

    پروژه عجیب ناسا: تلاش برای جابجا کردن زمین!

     

     

    این ایده عجیب زائیده ی ذهن مهندسان ناسا و یکسری از اخترشناسان آمریکایی ست که معتقدند این روش حدود ۶ بیلیون سال به عمر سیاره ما اضافه می‌کند، به عبارت دیگر عمر مفید زمین ۲ برابر خواهد شد! برای این کار طرح هایی هم ارائه داده اند
    جالب است بدانید که برای این کار نیاز به نیروی عظیمی‌برای حرکت دادن کره زمین نیست.. فقط کافی ست یک ستاره ی دنباله دار را به سمت زمین هدایت کنند.

    دکتر Laughlin که در مرکز تحقیقات ناسا در کالیفرنیا کار می‌کند گفته است که برای این کار فقط لازم است یک ستاره ی دنباله دار و یا شهاب آسمانی را به سمت زمین هدایت کنیم به طوری که با سرعت از کنار و نزدیک زمین رد بشود و به این طریق می‌توان از نیروی گرانشی شهاب که روی زمین اثر خواهد گذاشت استفاده کرد. در نتیجه ی اینکار سرعت مداری زمین افزایش پیدا می‌کند و به یک مدار بالاتر می‌رود که از خورشید دورتر است و به این ترتیب به یک منطقه ی خنک تر هدایت می‌شویم.

    همچنین این مهندسان گفته اند که پس از این کار، باید این ستاره ی دنباله دار را به سوی زحل یا مشتری هدایت کرد تا روند رو به عقب اتفاق بیفتد و انرژیش را از یکی از این ۲ سیاره غول آسا بگیرد. بعدها مدارش آن را دوباره به سمت زمین برخواهد گرداند و این روند همچنان تکرار خواهد شد!

    این گروه گفته اند که هدفشان در نجات کره زمین کاملا جدی ست و تنها چیزی که احتیاج دارند پرتاب یک موشک شیمیایی به یک شهاب آسمانی یا ستاره ی دنباله دار است که در زمان مقرر باعث آتش گرفتنش بشود که چنین دانشی همین حالا هم وجود دارد!
    این طرح جنبه های نگران کننده ی زیادی دارد. مهندسین هوافضا باید برای هدایت شهاب و یا ستاره ی دنباله دار به سمت زمین نهایت دقت را بکنند زیرا کوچک ترین اشتباهی در این زمینه، کره زمین رو به مداری جلوتر خواهد برد (مدار آتش) و عواقب ویرانگری را در پی خواهد داشت. کباب شدن محیط زیست زمین کم ترین آن ها خواهد بود.
    منبع: khabardon.com

    شعر

     

    چه خوش است در این دشت های سمل

    دشتی که گلهای سرخ و سفید

    به هوای دیدن باران

    سر از خاک بیرون می آرند

    گندم های خوشه کرده ی سبزش

    که با وزیدن باد بهاری

    اندام های خود را به رقص می اندازند

    بلبلانی که با شنیدن صدایشان

    مست تر از انسان می نوش می شوی

    تپه هایی که گل های سرخ و شب بو

    خوش رنگترین رنگها را

    برای ذهنت به ارمغان می آورد

    گل شب بویی که بویش دلت را بهاری می کند

    چه خوش است با اسبی سپید

    تا توانی بتازی

    در این دشت خیالی

    وقتی که قطره های باران

    دل بابا را به سمت گندم های

    تازه سر از خاک در آورده می برد

    وقتی که برق شادی را

    از آن چشمهای قهوه ایش می بینم

    آن وقت است که می گویم

    این است فصل بهار

    سمل من...                                                  (  از یه سملی)

     چقدر سخته عاشق جایی باشی که ازش دوری.

    عکس سمل در فصل زمستان

     

     ...

     

     

    امتحان وزرا

     

    یکی از روزها، پادشاهی سه وزیرش را فراخواند و از آنها درخواست کرد کار عجیبی انجام دهند. او از هر وزیر خواست تا کیسه ای برداشته و به باغ قصر بروند و کیسه ها را برای پادشاه با میوه ها و محصولات تازه پُرکنند.همچنین از آنها خواست که در این کار از هیچ کس کمکی نگیرند و آن را به شخص دیگری واگذار نکنند. وزراء از دستور شاه تعجب کرده و هر کدام کیسه ای برداشته و به سوی باغ به راه افتادند.

     

    وزیر اول که به دنبال راضی کردن شاه بود بهترین میوه ها و با کیفیت ترین محصولات را جمع آوری کرده و پیوسته بهترین را انتخاب می کرد تا اینکه کیسه اش پُر شد.

     

    وزیر دوم با خود فکر می کرد که شاه این میوه ها را برای خود نمی خواهد و احتیاجی به آنها ندارد و درون کیسه را نیز نگاه نمی کند، پس با تنبلی و اهمال شروع به جمع کردن نمود و خوب و بد را از هم جدا نمی کرد تا اینکه کیسه را با میوه ها پُر نمود.

     

    وزیر سوم که اعتقاد داشت شاه به محتویات این کیسه اصلا اهمیتی نمی دهد. کیسه را با علف و برگ درخت و خاشاک پر نمود.

     

    روز بعد پادشاه دستور داد که وزیران را به همراه کیسه هایی که پُر کرده اند بیاورند. و وقتی وزیران نزد شاه آمدند، پادشاه به سربازانش دستور داد، تا سه وزیر را گرفته و هر کدام را جداگانه با کیسه هایشان به مدت سه ماه زندانی کنند!

     منبع:بیتوته

    عید فطر مبارک

     

    عید است و دلم خانه ویرانه ، بیا
    این خانه تکاندیم ز بیگانه ، بیا

    یک ماه تمام میهمانت بودیم
    یک روزه به مهمانی این خانه بیا


     

    امیدوارم  همه ی کسانی که چه توانستند روزه بگیرند یا نتوانستند فیض این ماه را برده باشند و توانسته باشند دل خود و خدای خود را راضی نگه بدارند... این ۲۹ روز هم تمام شد با هر خوبی و بدی هر خوشی و ناخوشی هر اتفاق و هر حوادث...این ۲۹ روز هم تمام شد و باز دلم تنگ شد برای همه ی اون حرف زدنها و درد و دل کردنها با خدا... همه ی روز و شب میشه حرف زد ولی این ۲۹ روز ، روزهای خاصی هستند چون خالصانه تر درد و دل میکنیم...این ۲۹ روز هم تمام شد...

    خدایا ولی یادم نرفته که همیشه کنارمی و به یادمی...

    عید فطر بر تمام مسلمانان و روزه داران و دوستداران رمضان مبارک

     

    خواست خدا

    يكي از زهاد را بيماری عارض شد. شخصی به عيادت او رفت و او را شادمان ديد و زبانش را به شكر و ثنا متذكر يافت.

     

    گفت: می خواهی كه خدای تعالی تو را شفا دهد؟

     

    گفت: نه.

     

    گفت: می خواهی به وضع بيماری بمانی؟

     

    گفت: نه.

     

    گفت: پس چه می خواهی؟

     

    گفت: آن را می خواهم كه خدا می خواهد.

                                                                                                                              

    منبع:kashkoolat.blogfa

      

    آذربایجان تسلیت

    آذربایجان، تسلیت...

     این روزها دل هر کسی که برای هموطنش میتپه با دیدن اخبار و تصاویری که از آذربایجان شرقی منتشر میشه دلش به درد میاد، این دو روز همش به فکرم به فکر این مردم که چطور دارن توی غمشون میسوزن، که چطور آواره شدن و تمام زندگیشون زیر این آوارها و نخاله های ساختمونها مونده و  عزیزاشون رو دارند از زیرشون در میارند.

    با ریختن این آوارها، آمال و آرزوهای تمام این مردم با آنها ریخته شد و به زیر خاک رفت.

    مردم سمل و گلنگون به تمام بازماندگان این واقعه و مردم ایران تسلیت می گویند و آرزو دارند که دولت به درد آنها رسیدگی کند و رهایشان نکند، امیدوارم...

     

     

    شعری زیبا از حضرت مولانا

    من غلام قمرم ، غير قمر هيچ مگو
    پيش من جز سخن شمع و شكر هيچ مگو
    سخن رنج مگو ، جز سخن گنج مگو
    ور از اين بی خبری رنج مبر ، هيچ مگو
    دوش ديوانه شدم ، عشق مرا ديد و بگفت
    آمدم ، نعره مزن ، جامه مدر ،هيچ مگو
    گفتم :ای عشق من از چيز دگر مي ترسم
    گفت : آن چيز دگر نيست دگر ، هيچ مگو
    من به گوش تو سخنهای نهان خواهم گفت
    سر بجنبان كه بلي ، جز كه به سر هيچ مگو
    قمری ، جان صفتی در ره دل پيدا شد
    در ره دل چه لطيف است سفر هيچ مگو
    گفتم : ای دل چه مه است اين ؟ دل اشارت مي كرد
    كه نه اندازه توست اين بگذر هيچ مگو
    گفتم : اين روی فرشته ست عجب يا بشر است ؟
    گفت : اين غير فرشته ست و بشر هيچ مگو
    گفتم : اين چيست ؟ بگو زير و زبر خواهم شد
    گفت : می باش چنين زيرو زبر هيچ مگو
    اي نشسته در اين خانه پر نقش و خيال
    خيز از اين خانه برو ، رخت ببر، هيچ مگو
    گفتم : اي دل پدری كن ، نه كه اين وصف خداست ؟
    گفت : اين هست ولی جان پدر هيچ مگو

    شهادت مولا علی

    شهادت مولا علی به همه ی دوستداران ایشان و حق و عدالت تسلیت باد.

    خورشید بود و مثل عدالت، کریم بود

    یعنی که جلوه‌گاه خدای رحیم بود

    از کاخ‌های سبز، دلش سخت می‌گرفت

    در قله عدالت و عصمت مقیم بود

    موسای وقت بود و مسیحای روزگار

    طوفان به وقت خویش و به ‌وقتش نسیم بود

    در کوچه‌های شب‌زده آهنگ گام او

    زیباترین سرود به گوش یتیم بود

    در وسعت حقیر کلامم چه گویمش؟!

    از او که مثل عشق و حقیقت، عظیم بود

    در جست‌وجوی نقش و نگار چه می‌رویم؟

    وقتی که فرش خانه مولا گلیم بود...

    مولا! به گوش چاه چه خواندی، به من بگو!

    هرچند محرم تو خدای علیم بود

    بر بام قرن، ای پدر خاک! نام تو

    تکرار سبز حادثه‌ای از قدیم بود

    شاعر: محمود سنجری

    دل نوشته

    سلام...

    طاعات و عباداتتون قبول درگاه حق انشالله

     

    همیشه یکی از رویاهای شبانه ی خوابم اینکه بین سمل و گلنگون که فکر کنم به ۱۰۰۰متر هم نمیرسه  به سرحد شدیدی سبز و زیباست و من با تمام آرامش بین این مسافت راه میرم ...نمیدونم چرا این رویا همیشه توی خواب خصوصا این سالهای آخر با منه شاید بخاطر اینکه همیشه دوست داشتم و دارم سمل و گلنگون همیشه سبز و آباد باشه ...پر از امکانات به اندازه ی یه شهر تا تمام مهاجراش برگردند  و دوباره اونجا زندگی کنند هر کس به یه جایی توی این دنیای بزرگ وابسته است منم به روستام... چون کودکیم رو توی کوچه های خاکیش گذروندم و بازی کردم...هرکس هم تمام خاطرات و دلبستگی هاش از همین دوران کودکی هاش هست...

    آرزوم همیشه این بوده تمام مردم سمل و گلنگون متحد بشند و دیگه سمل جنوبی و شمالی و گلنگون نکنند ...

    اینجا یه روستا با سه محله ی جدا...مثل اسم روستا...که به تعابیری میگویند سمل یعنی سه محل البته گفتم که به تعابیری میگن...

    این روزها و این شبها توی این گرمای بسیار  شدید و دهان روزه ی مردم برق سمل یا همش در حال قطع شدنه یا اگه هم باشه کولرها و ترانس های نصب شده بر روی کولر برقشون آنچنان قدرت نداره که بخواد روشن بمونه و کار کنه... ای آقایان...ای مسولین یه فکری بحال این مردم بکنید آخه یه زن و مردی که با دهان روزه  توی این گرمای طاقت فرسا از زمین کشاورزی برمیگرده تا یه کم زیر این وسیله ی خنک کننده استراحت کنه و به قول خودمون دلش خنک بشه و جا بگیره باید اینچنین سرش بیاد...

    خواهش میکنم برای این مردم یه فکری بکنید... مردم هم بسیار ازتون ممنون میشن... 

    .....................................

    پی نوشت:گلنگون روستای همجوار سمل هست  ولی مردمان سمل و گلنگون همه با هم فامیل و خویش هستند و یه جورایی باهم یکی هستند.

    خود ارزیابی

    پسر کوچکی وارد مغازه ای شد جعبه ی نوشابه را به سمت تلفن هل داد.

     

    بر روی جعبه رفت تا دستش به دکمه های تلفن برسد و شروع کرد به گرفتن شماره.

     

    مغازه دار متوجه پسر بود و به مکالماتش گوش میداد.

     

    پسرک پرسید: خانم می توانم خواهش کنم کوتاه کردن چمن های حیاط خانه اتان را به من بسپارید؟

     

    زن پاسخ داد:کسی هست که این کار را برایم انجام می دهد.

     

    پسرک گفت: خانم من این کار را با نصف قیمتی که او انجام می دهد انجام خواهم داد.

     

    زن در جوابش گفت که از این فرد کاملا راضی است.

     

    پسرک بیشتر اصرار کرد و پیشنهاد داد: خانم من پیاده رو و جدول جلوی خانه را هم برایتان جارو میکنم.

     

    در این صورت شما در یکشنبه زیباترین چمن را در کل شهر خواهید داشت.

     

    مجددن زن پاسخ منفی داد.

     

    پسرک در حالی که لبخند بر لب داشتگوشی را گذاشت.

     

    مغازه دار که به صحبت های او گوش داده بود به سمتش رفت و گفت:

     

    پسر...از رفتارت خوشم آمد" به خاطر اینکه روحیه ی خاص و خوبی داری دوست دارم کاری به تو دهم".

     

    پسر جوان جواب داد: نه ممنون من فقط داشتم عملکردم را می سنجیدم.

     

    من همان کسی هستم که برای این خانم کار می کند.

    تصویر ذهنی

    شخصی سر کلاس ریاضی خوابش برد. زنگ را زدند بیدار شد و با عجله دو سؤال را که روی تخته سیاه نوشته شده بود یاداشت کرد و با این <<باور>> که استاد آنرا به عنوان تکلیف منزل برای هفته بعد داده است به منزل برد و تمام آنروز و آنشب برای حل کردن آنها فکر کرد.

    هیچیک را نتوانست حل کند.اما طی هفته دست از کوشش بر نداشت. سرانجام یکی از آنها را حل کرد و به کلاس آورد.

    استاد به کلی مبهوت شد زیرا آن دو را به عنوان دو نمونه از مسایل غیر قابل حل ریاضی داده بود.

    این روزها سمل هم همرنگ تابستون شده و به خودش رنگ و بوی گرما و شرجی رو گرفته و زن و مرد زحمت کش اینجا مثل همه ی مردم روستاهای دیگه دنبال یه لقمه نون حلال توی این گرما هستند و  مثل اینکه گرما با رگ و پوستشون اجین شده و هیچ اعتراضی نمی کنند و منتظر شب می مونند تا به مهمانیهای شبانه اشان بروند و کنار هم از گذشته و آینده و آلانشان حرف بزنند...توی این گرما کودکان منتظر عصر هستند تا بروند و با هم توی کوچه ها بدوند و بازی کنند و با هم باشند و با دست و پاهای گلی و خاکی دم غروب روانه ی خونه بشند و با تمام احساسات از بازیهایی که کردند رو برای پدر و مادرشان حرف بزنند که گاهی اوقات از فرط خستگی زیاد والدین با بیملی آنها برخورد میکنند ولی باز هم خنده های شیرینشان رو می توان بر روی لبان خشکیده از گرما و بازی رو دید.

    رساله اصول نیایش

    در معبدی گربه ای وجود داشت که هنگام نیایش راهب ها مزاحم

    تمرکز آنها میشد. بنا بر این استاد بزرگ دستور داد هر وقت زمان

    نیایش می رسد یک نفر گرفته را گرفته وبه ته باغ ببرد و به درختی

    ببندد. این روال سالها ادامه پیدا کرد و یکی از اصول کار آن مذهب

    شد. سالها بعد استاد بزرگ در گذشت. گربه هم مرد. راهبان آن معبد

    گربه ای خریدند و به معبد آوردند تا هنگام نیایش او را به درخت

    ببندند تا اصول نیایش را درست به جای آورده باشند.

     

    و سالها بعد استاد بزرگ دیگری رساله ای نوشت درباره ی اهمیت

    بستن گربه به درخت هنگام نیایش...!!!

    لیوان آب و مشکلات!



    استادی در شروع کلاس درس، لیوانى پر از آب به دست گرفت. آن را بالا نگاه داشت که همه ببینند. بعد از شاگردان پرسید: به نظر شما وزن این لیوان چقدر است؟ شاگردان جواب دادند 50 گرم، 100 گرم، 150 گرم.
    استاد گفت: من هم بدون وزن کردن، نمی دانم دقیقاً وزنش چقدر است. اما سوال من این است: اگر من این لیوان آب را چند دقیقه همین طور نگه دارم، چه اتفاقى خواهد افتاد.
    شاگردان گفتند: هیچ اتفاقى نمی افتد. استاد پرسید: خوب، اگر یک ساعت همین طور نگه دارم، چه اتفاقى می افتد؟ یکى از شاگردان گفت: دست تان کم کم درد می گیرد. حق با توست. حالا اگر یک روز تمام آن را نگه دارم چه؟
    شاگرد دیگرى جسارتاً گفت: دست تان بی حس می شود. عضلات به شدت تحت فشار قرار می گیرند و فلج می شوند. و مطمئناً کارتان به بیمارستان خواهد کشید و همه شاگردان خندیدند. استاد گفت: خیلى خوب است. ولى آیا در این مدت وزن لیوان تغییر کرده است؟ شاگردان جواب دادند: نه پس چه چیز باعث درد و فشار روى عضلات می شود؟ من چه باید بکنم؟

    شاگردان گیج شدند: یکى از آنها گفت: لیوان را زمین بگذارید. استاد گفت: دقیقاً . مشکلات زندگى هم مثل همین است. اگر آنها را چند دقیقه در ذهن تان نگه دارید، اشکالى ندارد. اگر مدت طولانی ترى به آنها فکر کنید، به درد خواهند آمد. اگر بیشتر از آن نگه شان دارید، فلج تان می کنند و دیگر قادر به انجام کارى نخواهید بود.
    فکر کردن به مشکلات زندگى مهم است. اما مهم تر آن است که در پایان هر روز و پیش از خواب، آنها را زمین بگذارید. به این ترتیب تحت فشار قرار نمی گیرید، هر روز صبح سرحال و قوى بیدار می شوید و قادر خواهید بود از عهده هر مسئله و چالشى که برایتان پیش می آید، برآیید! دوست من، یادت باشد که لیوان آب را همین امروز زمین بگذار. زندگى همین است!

     

    روز و سال نو مبارک

    سال 1391 بر تمامی هم ولایتی های سملی / تنگستانیها / بوشهریها / ملت بزرگ با فرهنگ ایران اسلامی همه ملت های دینی و غیر مبارک باد

    گلبن عیش میدمت ساقی گلعزار کو--باد بهار می وزرد باده خوشگوار کو

    مجلس بزم عیش را غالیه مراد نیست--ای دم خوش نفس نافه  زلف یار کو

    زکوی یار می آید نسیم باد نوروزی--از این با دار مدد خواهی چراغ دل برافروزی

    سخن در پرده مبگویم چه گل از غنچه بیرون آیی-که بیش ازپنج روزی نیست حکم میرنوروزی


    نوروز - باستانی ترين جشن در دنيا

    نوروز جشنی است باستانی ، که هزاران سال پيشينه دارد . نوروز نه تنها در فرهنگ و تاريخ ما و ملل و کشور های همسايه و همريشه با ما پر سابقه ترين جشن است ، بل اصلاً در جهان نيز همطرازی ندارد .
    
به قرار اسطوره های ويدا و اوستا  ، جشن نوروز در زمان يما ( جمشيد ) سرسلاله شاهان پاراداتا يا پيشداديان بلخ بنياد يافته است . اين اسطوره ها به هزاران سال پيش بر می گردند  و تثبيت وجود شخصيت های اسطوره يی و زمان وقوع رويدادها در آن ها تا کنون ممکن نشده اند  . و اما در روايات قديمی از پنج تا هفت هزار سال و بيشتر از آن تذکر رفته است .
    
در يکی از روايات آمده است که چون يما بر اورنگ شاهی نشست ، با ديوان به جنگ پرداخت ، آنان را شکست داد و تابع کرد و به فرمانبرداری و کار مجبورشان کرد . يمای درخشان ديوان را بفرمود تا کان ها بکنند و جواهرات برون بياورند و به قعر دريا ها بروند و گوهر ها برون نمايند و مردمان را راه ثروت بياموزند ، عطر های خوشبو فراهم بکنند و جامه های رنگين ببافند .
    ادامه نوشته

    ماجرای غریق نجات !!

    ماجرای غریق نجات !!

    فرهاد و هوشنگ هر دو بیمار یک آسایشگاه روانى بودند. یکروز همینطور که در کنار استخر قدم مى زدند فرهاد ناگهان خود را به قسمت عمیق استخر انداخت و به زیر آب فرو رفت.

    هوشنگ فوراً به داخل استخر پرید و خود را در کف استخر به فرهاد رساند و او را از آب بیرون کشید.

    وقتى دکتر آسایشگاه از این اقدام قهرمانانه هوشنگ آگاه شد، تصمیم گرفت که او را از آسایشگاه مرخص کند.

    هوشنگ را صدا زد و به او گفت: من یک خبر خوب و یک خبر بد برایت دارم. خبر خوب این است که مى توانى از آسایشگاه بیرون بروى، زیرا با پریدن در استخر و نجات دادن جان یک بیمار دیگر، قابلیت عقلانى خود را براى واکنش نشان دادن به بحرانها نشان دادى و من به این نتیجه رسیدم که این عمل تو نشانه وجود اراده و تصمیم در توست

     

    و اما خبر بد این که بیمارى که تو از غرق شدن نجاتش دادى بلافاصله بعد از این که از استخر بیرون آمد خود را با کمر بند حولة حمامش دار زده است و متاسفانه وقتى که ما خبر شدیم او مرده بود.
    هوشنگ که به دقت به صحبتهاى دکتر گوش مى کرد گفت: او خودش را دار نزد. من آویزونش کردم تا خشک بشه...
    حالا من کى مى تونم برم خونه‌مون ؟



     

    توهم

    این داستان رو دوستم برام تعریف کرده و قسم می‌خورد که واقعیه:دوستم تعریف می‌کرد که یک شب موقع برگشتن از ده پدری تو جنوب، بجای این که از جاده اصلی بیاد، یاد باباش افتاده که می گفت؛ جاده قدیمی با صفا تره و از وسط جنگل رد میشه!

    این‌طوری تعریف می‌کنه: من احمق حرف بابام رو باور کردم و پیچیدم تو خاکی، ٢٠ کیلومتر از جاده دور شده بودم که یهو ماشینم خاموش شد و هر کاری کردم روشن نمیشد.

    وسط جنگل، داره شب میشه، نم بارون هم گرفت. اومدم بیرون یکمی با موتور ور رفتم دیدم نه می‌بینم، نه از موتور ماشین سر در می‌ارم

    راه افتادم تو دل جنگل، راست جاده خاکی رو گرفتم و مسیرم رو ادامه دادم. دیگه بارون حسابی تند شده بود.

    با یه صدایی برگشتم، دیدم یه ماشین خیلی آرام و بی‌صدا بغل دستم وایساد. من هم بی‌معطلی پریدم توش.

    این قدر خیس شده بودم که به فکر این که توی ماشینو نیگا کنم هم نبودم. وقتی روی صندلی عقب جا گرفتم، سرم رو آوردم بالا واسه تشکر، دیدم هیشکی پشت فرمون و صندلی جلو نیست!!!

    خیلی ترسیدم. داشتم به خودم می‌اومدم که ماشین یهو همون طور بی‌صداراه افتاد.

    هنوز خودم رو جفت و جور نکرده بودم که تو یه نور رعد و برق دیدم یه پیچ جلومونه!

    تمام تنم یخ کرده بود. نمی‌تونستم حتی جیغ بکشم. ماشین هم همین طور داشت می‌رفت طرف دره. 

    تو لحظه‌های آخر خودم رو به خدا این قدر نزدیک دیدم که بابا بزرگ خدا بیامرزم اومد جلو چشمم.

    تو لحظه‌های آخر، یه دست از بیرون پنجره، اومد تو و فرمون رو چرخوند به سمت جاده.

    نفهمیدم چه مدت گذشت تا به خودم اومدم. ولی هر دفعه که ماشین به سمت دره یا کوه می‌رفت، یه دست می‌اومد و فرمون رو می‌پیچوند.

    از دور یه نوری رو دیدم و حتی یک ثانیه هم تردید به خودم راه ندادم. در رو باز کردم و خودم رو انداختم بیرون. این قدر تند می‌دویدم که هوا کم آورده بودم. 

    دویدم به سمت آبادی که نور ازش می‌اومد. رفتم توی قهوه خونه و ولو شدم رو زمین، بعد از این که به هوش اومدم جریان رو تعریف کردم.

    وقتی تموم شد، تا چند ثانیه همه ساکت بودند، یهو در قهوه خونه باز شد و دو نفر خیس اومدن تو، یکیشون داد زد: ممد نیگا! این همون احمقیه که وقتی ما داشتیم ماشینو هل میدادیم سوار ماشین ما شده بود.