تو آن سرزمینی هستی که

چشم هایم را برایش خیس می کنم

برای روزی که

بیننده ی تو شود

تو آن سرزمینی هستی که

قدم هایم را استوارتر بر میدارم

برای روزی که

پا روی خاک مقدست گذارم

تو همان دیار دور ز چشمم ولی نزدیک به قلبم هستی

قلبی که همه دم برایش در حال طپش است...

تو سرزمین منی ...سرزمینی پر از

خاطرات تلخ و شیرین

پر از آوازهای زیبا و دلنشین از تمام کوه و

دشت زارهای چه روزی سبز و

چه روزی خشک...

ولی می دانم

هستی همیشه و تا ابد در اینجا

هستی

درون همین قلب...

( مسیح گل)